العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)

220

بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)

باء زائده است و لفظ موت فاعل كفى است و موعظه يعنى آنچه كه انسان بوسيله او پند و عبرت و اندرز بگيرد و موجب شود كه انسان نسبت به معصيت و گناه حالت انزجار از گناه و انزجار از دنيا داشته و دلگرمى به آن پيدا نكند و مهمترين عامل براى حصول اين حالت مرگ است . چون انسان عاقل وقتى مرگ را و جدائى از همه چيز و همه كس را و ناراحتى و بيهوشىهاى آن حالت را و آنچه كه پس از مرگ هست عالم برزخ و قيامت و شدائد و اهوال آن را در نظر بگيرد و در باره اينها قدرى فكر كند و همچنين در بارهء آنچه كه مرگ بر سر اهل دنيا آورده است كه بطور كلى دست آنان را از دنيا قطع كرده و خواهى و نخواهى آنان را از دنيا بيرون برده و بدون اطلاع قبلى و بطور فجأه و ناگهان گريبان آنها را گرفته و همچنين كيفيت مرگ و چگونگى جان دادن را در نظر بگيرد . راستى اگر خوب دقت كند دنيا و آنچه كه در او است در نظرش پست و بىمقدار خواهد شد و در تهيه زاد و توشه ميكوشد و خود را آماده مرگ مينمايد اگر خداوند متعال بصيرت و روشنى به او عنايت فرمايد ( پس بهترين واعظ است ) و كفى باليقين غنى يعنى يقين به اينكه خداوند رازق است و در زندگى هر كس كه بخواهد توسعه ميدهد و يا زندگى را بر او تنگ مينمايد البته بحسب مصالحى كه هست . اين يقين موجب مناعت نفس و بىنيازى روحى و باعث نداشتن حرص شده و اينكه انسان در خانه ديگران نرود و متوسل به آنها نشود كه اين حالت از نتايج و فروع اعتقاد و يقين به قضا و قدر است . و در باب يقين گذشت كه لفظ يقين غالبا گفته مىشود و منظور يقين به قضا و قدر است . و كفى بالعبادة شغلا ظاهرا مقصود اين است كه انسان بالاخره بكارى بايد مشغول شود هر چه باشد . و چون انسان خود را مشغول بعبادت نمود و همهء اوقات خود را با انجام وظيفه و عبادت پر كرد ديگر هيچ وقت فارغ و بيكار نيست تا به طرف لهو و لعب و گناه برود ولى اگر خود را بعبادت مشغول نكرد همين بيكارى و فراغت او را بفكر كارهاى زشت انداخته و موجب مىشود عمر گرانبهاى خود را در گناه و لهو و امور باطله و بيهوده صرف نمايد از قبيل افسانه و رمان و غيره و مقصود از اين جمله ترغيب در عبادت و بيان فوائد و نتايج عبادت است و ظاهرا اين سه جمله اخير كه در آخر اين حديث شريف آمده موعظه و بيان اندرز است و ارتباطى با مطالب صدر حديث ندارد : اول حديث مربوط به اقتصاد و ميانه‌روى در عبادت است كه فرمود ميخورم ميخوابم . . . ولى با زحمت و توجيهاتى خواسته‌اند ذيل را بصدر مرتبط كنند به اين بيان كه در مراعات سنت و روش معتدلانه پيامبر اسلام براى وعظ و اندرز مرگ كافى است : و همچنين يقين بقضاء و قدر روح انسان را بىنياز نموده و چنين انسانى مبتلا